0
0

سواد خواندن چیست؟

1894 بازدید

خواندن، یعنی «روخوانی کردن»، امّا «سوادِ خواندن»
یعنی «درک مطلب»؛ در «سوادِ خواندن» دانش‌آموز یاد می‌گیرد که نخست درست بخواند و آنچه را می‌خواند بفهمد و در مرتبه بعد آ‌نچه را خوانده بتواند تحلیل و تفسیر کند. برای سنجش سواد خواندن دانش اموزان کشورهای مختلف از آزمونی به نام پرلز استفاده می شود.

پرلز یک آزمون جهانی است که از سال 1970 میلادی توسط انجمن بین‌المللی ارزش‌یابی پیشرفت تحصیلی و با هدف مطالعه‌ی سنجش توانایی خواندن و درک مطلب در دانش‌آموزان کشورهای جهان آغاز و تاکنون به صورت دوره‌ای ادامه پیدا کرده است. این آزمون، به دنبال آن است که مشخص کند، دانش‌آموزان تا چه میزان می‌توانند فرم‌های گوناگون نوشتاری زبان (داستان، شعر، شعر بازنویسی یا ترجمه شده، لطیفه، متن اطلاعاتی، نمایشنامه و…) را درک می کنند، ابعاد و لایه‌های متفاوت متون را تمیز می دهند، معنای متن‌های خوانده شده را تشخیص می دهند و خود، با سازنده‌گرایی، معانی جدیدی برای آن خلق می کنند و از خواندن به مثابه یک تجربه‌ی ادبی برای به دست آوردن اطلاعات و استفاده از محتوای آن در زندگی روزمره بهره می گیرند.

 

به طور ساده و مختصر می توان گفت: «آزمون پرلز»آزمون اندازه گیری مهارت خواندن ودرک مطلب است.این آزمون هر 5 سال یک بار برگزار می شود و در واقع یک روش برای آموزش دقیق تر خواندن است.

دراین آزمون مطلبی در اختیاردانش اموز قرار می گیرد. او در زمان معینی باید مطلب را بخواند و به سوال های مطرح شده در رابطه با آن مطلب پاسخ دهد.

آن‌چه از دید پرلز و انجمن بین المللی ارزشیابی پیشرفت تحصیلی مهم تلقی می‌شود، پایدار ماندن عنصر لذت و سرگرمی در خواندن است. این که کودکان از متنی که صرفاً برای امتحان خوانده نمی‌شود، لذت نمی‌برند، آشکار کننده‌ی همین نکته است که هرگاه عنصر لذت از خواندن حذف شود، به دنبال آن نافهمی و گریز کودکان از مطالعه را در پی خواهد داشت.

 

 

در آزمون بین المللی پرلز از متن های ادبی و علمی استفاده می شود. در این ادامه، نمونه ای از متن ادبی و علمی به همراه سوالات مطرح شده، برای شما خواننده ی گرامی سایت هنر تدریس ارائه شده است:

 

متن ادبی

تکّه ی کوچک گِل رُس / نوشته ی دایانا اِنجل

 

متن را بخوانید وبه سوال های آن پاسخ دهید:

بالای یک برج قدیمی یک کارگاه سفالگری قرار داشت. کارگاه از بشکه های لعاب های رنگارنگ ، چرخ های سفالگری ، کوره و نیز گِل رُس پُر بود. ظرف چوبی بزرگی با درپوش سنگینش کنار پنجره قرار داشت. در این ظرف گل های رس نگهداری می شدند. تکه ای از گل رس که پیرترین آنها بود مچاله شده در گوشه ای از ته ظرف برجای مانده بود.گل رس به سختی آخرین باری را که از او استفاده شده بود خوب به یاد می آورد. زیرا مدتها از آن روزها گذشته بود. هر روز درپوش سنگین ظرف برداشته می شد و دستهایی به داخل ان می رفت و گلوله ها یا تکه های گل های رس را به سرعت بیرون می آوردند. تکه های گل رس سروصدا و شوروشوق آدم- هایی را که بیرون سرگرم کار بودند می شنید.

او از خود می پرسید: « پس چه وقت نوبت به من می رسد؟» روزها یکی پس از دیگری می گذشت و تکه ی کوچک گل رس در تاریکی ظرف ، امید خود را بیشتر از دست می داد.

روزی از روزها گروهی از دانش آموزان همراه معلم خود به کارگاه سفالگری امدند. دستهای زیادی داخل ظرف شد. تکه ی کوچک گل رس آخرین تکه ای بود که انتخاب شد. او سرانجام از ظرف بیرون آمد.

پسر بچه ای گل رس را روی چرخ سفالگری گذاشت و با حداکثر سرعتی که ممکن بود ان را چرخاند. تکه ی کوچک گل رس با خود فکر کرد : « چقدر کیف دارد! » پسرک در حالی که چرخ می گشت سعی می کرد به گل شک بدهد. تکه ی کوچک گل رس از اینکه داشت به چیزی تبدیل می شد ذوق زده شد. پسرک می خواست از گل رس کاسه ای بسازد اما وقتی موفق به این کار نشد ان را مچاله کرد و به صورت گلوله ی کاملا گردی درآورد. معلم گفت : « بچه ها حالا وقت نظافت است.» کارگاه از سروصدای بچه ها پرشد. انها مشغول تمیز کردن و مرتب کردن ، شستن و خشک کردن شدند. آب از همه جا چکه می کرد. پسرک تکه ی گل رس گلوله شده را کنار پنجره انداخت و به طرف دوستانش دوید. کمی بعد کارگاه خالی شد. اتاق ساکت و تاریک بود. تکه گل رس کوچک می ترسید! نه تنها دلش برای رطوبت ظرف چوبی تنگ شده بود بلکه می دانست که خطر تهدیدش می کند.

پیش خود فکر کرد: « همه چیز تمام شد. حالا اینجا آنقدر تنها می مانم که مثل سنگ سفت و سخت شوم.»

تکه کوچک گل رس کنار پنجره باز نشسته بود و در حالی که نمی توانست حرکت کند احساس می کرد رطوبت بدنش را کم کم از دست می دهد. خورشید به شدت می تابید و شب هنگام نسیم ملایمی شروع به وزیدن کرد و او مثل سنگ سفت شد. او آنقدر سفت شه که به سختی می توانست فکر کند. فقط همین را می دانست که دیگر امیدی برایش باقی نمانده است.

هنوز در عمق بدن تکه ی کوچک گل رس ذره ای از رطوبت باقی مانده بود و او نمی خواست ان را از دست بدهد. با خود فکر کرد: « باران. » او آه کشید و گفت : «آب»

سرانجام با نوءمیدی تمام گفت: « خواهش می کنم. » ابری که از انجا می گذشت دلش به حال تکه کوچک گل رس سوخت و اتفاق جالبی افتاد . قطره های درشت باران از پنجره ی باز وارد شدند و روی گل رس ریختند. تمام شب باران بارید و صبح روز بعد تکه ی کوچک گل رس مثل روز اولش نرم شده بود. کارگاه کم کم پر از سروصدا شد. زنی گفت : « وای نه! کسی در تعطیلات آخر هفته این پنجره را باز گذاشته است. همه چیز بهم ریخته است باید همه جا را مرتب کنم.» این صدای خانم سفالگری بود که بیشتر وقت ها از این کارگاه استفاده می کرد. او به دخترش گفت : « تا من دستمال گردگیری را بیاورم تو می توانی با گل های رس برای خودت چیزی درست کنی. » دخترک تکه ی کوچک گل رس را کنار پنجره دید و با خود گفت : « این یک تکه گل رس درست و حسابی است! » آن وقت دست به کار شد و گل رس را توی دست هایش مالش داد و ان قدر ورز داد تا آن را به شکلی که دوست داشت در بیاورد. حرکت انگشتان دست دخترک به تکه ی کوچک گل رس جان تازه ای داد. دخترک همان طور که کار می کرد به چیزی که می خواست درست کند فکر می کرد و دست هایش را هدفدار حرکت  می داد. تکه ی کوچک گل رس احساس می کرد آرام آرام به شکل گرد و تو خالی در می آید. با چند فشار کوچک صاحب یک دسته هم شد.

دخترک فریاد زد : « مامان مامان ! من یک فنجان درست کردم.»مادرش گفت : « عالی است. فنجانت را روی طاقچه بگذار تا بعداً آن را در کوره بپزیم. بعد می توانی با هر رنگی که دوست داری لعابش بدهی» فنجان کوچک آماده رفتن به خانه ی تازه اش بود. حالا او در یکی از قفسه های آشپزخانه در کنار لیوان ها ، فنجان ها و نعلبکی های دیگر زندگی می کند. آنها هر یک به شکلی بوده و بعضی از آنها خیلی قشنگ بودند. مادر در حالی که فنجان تازه را روی میز می گذارد و توی آن شیر کاکائوی داغ می ریزد و باصدای بلند می گوید: « صبحانه !»

دخترک فنجان را آرام در دست می گیرد. فنجان احساس می کرد با سطح صاف و شکل هموارش بسیار خوش- بخت است و کارش را چقدر خوب انجام می دهد. فنجان کوچک با افتخار می ایستد.« … بالاخره من یک چیزی شدم. »

 

 

 

 

 

پرسش ها

1-جمله های زیر را به ترتیب اتفاق افتادن انها در داستان شماره گذاری کنید. شماره ی 1 را برایتان انجام داده ایم.

………. باران گل رس کوچک را خیس و نرم کرد.

………. پسر کوچکی سعی کرد با گل رس کوچک کاسه ای درست کند.

……… دختر کوچولویی با گل رس کوچک فنجان درست کرد.

……… گل رس کوچ کاملا خشک شد.

1  گل رس کوچک در ظرف چوبی قرار داشت.

2-چرا گل رس کوچک برای مدت طولانی در ظرف چوبی بود؟

………………………………………………………

3-در آغاز داستان گل رس کوچک چه آرزویی داشت؟

……………………………………………………

4-چرا آن تکه ی کوچک گل رس را سرانجام از ظرف چوبی بیرون آوردند؟

الف) تمام گل های رس دیگر قبلا استفاده شده بود.

ب) تکه ی گل رس کوچک روی گل های رس دیگر قرار داشت.

ج) پسر بچه آن تکه ی گل رس کوچک را انتخاب کرد؛ چون از آن خیلی خوشش امد.

د) معلم از پسربچه خواست از آن تکه گل رس کوچک استفاده کند.

 

5-کدام کار پسربچه از روی بی دقتی بود؟

الف)گذاشتن گل رس روی چرخ سفالگری

ب)چرخاندن چرخ سفالگری با حداکثر سرعتی که ممکن بود.

ج)قرار دادن گل رس در کنار پنجره

د) مالش دادن و گرد گل رس

 

6-کاری که پسر بچه انجام داد برای گل رس خطرناک بود. این خطر چه بود؟

………………………………………………….

7-گل رس بلافاصله بعد از رفتن پسربچه از کارگاه چه احساسی داشت؟

الف) شاد شد.               ب) ترسید.                  ج) عصبانی شد.                 د) احساس غرور کرد.

 

8-بعد از افتادن تکه گل رس ، برای مدت طولانی درکنار پنجره برای او چه اتفاق خوب و جالبی روی داد؟ چرا آن اتفاق برای گل رس کوچک خوب بود؟

……………………………………………………………………

 

9-کدام یک از جملات داستان نشان می دهد که دخترک می دانست چه چیزی می خواهد درست کند؟

الف) حرکت انگشتان دست دخترک به گل رس کوچک جان تازه ای داد.

ب) دخترک تکه ی گل رس را دید .

ج) دخترک فنجان را آرام در دست می گیرد.

د) دستهایش را هدفدار حرکت می داد.

 

10-احساسات متفاوتی را که گل رس کوچک در آغاز و پایان داستان داشت ، شرح دهید. علت تغییر احساسات او را توضیح بدهید.

…………………………………………………………………………

11-دخترک در این داستان شخص مهمی است. توضیح دهید که چرا وجود او برای آنچه اتفاق افتاد مهم بود؟

……………………………………………………………………………

 

12-نویسنده ی داستان طوری از گل رس کوچک حرف می زد که گویی این گل رس یک شخص است! نویسنده با این روش می خواهد شما چه چیزی را در ذهن تان مجسم کنید؟

الف) این که زیر باران بودن چه احساسی دارد .

ب) این که یک تکه گل رس چه احساسی ممکن است داشته باشد.

ج) این که انسان هنگام کار کردن با گل رس چه احساسی دارد.

د) این که انسان هنگام ساختن یک چیز چه احساسی دارد.

 

13-پیام اصلی این داستان چیست؟

الف) آدم ها راهم می توان به راحتی مثل گل رس شکل داد.

ب) دنیا پر از غم و ناراحتی است.

ج) انجام هرکاری اگر از روی فکر و هدف باشد بسیار شادی بخش است.

د) سفالگری بهترین روش نیکی کردن در جهان است

 

 

 

نمونه متن علمی

متن را بخوانید وبه سوال های آن پاسخ دهید:

 

بیشتر مردم وقتی نام لئوناردو داوینچی را می شنوند به یاد مونالیزا نقاشی  اوکه شهرت جهانی  دارد ، می افتند. این نقاشی در یکی از نمایشگاههای هنری در پاریس قرار دارد ودر سال میلیون ها جهانگرد

از آن دیدن می کنند .اما لئوناردو فقط نقاش نبود.او مخترع ،مهندس ،معمارو مجسمه سازی با استعداد بود.ذهن او پر از فکر های تازه وهیجان انگیز بود.

لئونارو داوینچی در سال 1452 میلادی در خانه روستایی پدرش  در نزدیک شهر وینچی در ایتالیا به دنیا آمد.دوران کودکی او در میان شگفتی های  طبیعت به مشاهده جانوران وحشرات فراوان  دوروبرش گذشت

او بعدها همراه پدرش به شهر فلورانس رفت ودر آنجا نزد نقاش ومجشمه ساز  مشهوری به نام وروکیو  به کار وتحصیل مشغول شد.لئوناردوطی مدتی که نزد وروکیو کار می کرد درباه فنون آنروز مطالب زیادی آموخت.

این موضوع به او کمک کرد تا طرز کار اشیا را بفهمد همچنین یاد گرفت.برای ساختن رنگ نقاشی چگونه رنگهای مختلفی را  با هم مخلوط کند و چگونه از فلز برای ساختن مجمسه استفاده کند.او تشنه  علم و دانش بود. او دنیای اطراف خودرا مطالعه می کردوشکل هر چیزی را که می دیدنقاشی میکرد.او هر نوشته ای را که می دید می خواند.به حرفها گوش فرا می دادومطالبی را که یاد می گرفت یادداشت می کرد .بعضی از دفتر یادداشتهای او به بزرگی پوستر های دیواری بود و بعضی انقدر کوچک بودند که  می توانست انها را در کمربند خود جای دهد بسیاری از  دفتر چه های یادداشت او گم شدند اما تعدادی از آنها در قرن نوزدهم پیدا شده اند وامروز در دسترس هستندکه باطرحها و نوشته های  منظم ومرتب پر شده است.

این دفتر یادداشت ها فکرهای لئوناردو را برای اختراعات نشان می دهد .همچنین نشان می دهد که او بسیار کنجکاو بوده ودوست داشته بداند. هر چیزی چگونه کار  می کند.او نه تنها به طرز کار ماشین الات  علاقمند بود.

بلکه می خواست بداند اجسام طبیعی چگونه کار می کنند وچگونه جرکت می کنندوچگونه ساخته شده اند

اوآب جاری،برگ درختان،پرندگان در حال پرواز وبدن انسان را مطالعه ونقاشی می کرد

اوهمیشه با مشاهده دقیق همه چیزهای اطراف  خود بیشتر وبیشتر یاد می گرفت.

لئونادو دانسته های خود را با اندیشه ای دیگران می آمیخت وآنها را بهتر وکامل تر میکرد

به همین علت است که بیش تر طرحهایی که در دفتر چه هایش کشیده است،فکری کاملا نو به نظر می آیند

 بعضی از آنها تصویری از دنیای اینده هستند. در واقع دنیایی که ما  امروزمی شناسیم .

برای مثال: او مدتها قبل از احتراع بالن یا هواپیما طرحی از یک ماشین پرنده کشیده است.

با آن که لئوناردو فکر های تازه  زیادی در سر داشت اما در عمل بسیاری از

 اختراع هایی که را که تصویر آنها را کشیده بود ،

هر گز اختراع نکرد.ذر یکی از ئفتر چه هایش تصویر فردی با یک چتر نجات وجود دارد. ولی حدود 300 سال گذشت تا این فکر توانست در سال 1783میلادی به مرحله آزمایش در آیدواین همان زمان بودکه یک فرانسوی با چتر نجات فرود آمد اختراع د یگری بر پایه مطالعات لئونارددر مورد بدن انسان وعلاقمندی او وطرز کار بدن صورت گرفته است او طرح های زیادی از بازوها وپاها ودیگرقسمت های بدن رسم کرد ودر واقع او یک اد م ماشینی- یک آدم آهنی ،را طراحی کرد. طرح این آدم آهنی طوری بود که می توانست بنشیند، سر ودست هایش را حرکت دهد ودهانش را باز وبسته کند. لئوناردو داوینچی در سال 1519 میلادی در گذشت. اوبه راستی مردی جلوتر از زمان خود بود.

 

پرسش ها

 

1-   لئوناردو داوینچی چه کاره بود؟

…………………………………………………………………

2-   کدامیک از تجربه های کودکی لئوناردو ممکن است به مخترع شدن او کمک  کرده باشد؟

الف-مسافرت اوبه پاریس همراه پدر

  ب-  مشاهده حیوانات وحشرات

ج-باز دید از نمایشگاههای هنری

د-مخلوط کردن رنگها برای ساختن رنگ نقاشی

3-وروکیو برای چه مشهور بود؟

……………………………………………………………….

 

4-لئوناردو داوینچی چیزهای زیادی از وروکیو اموخت. دو مورد از اموخته های اورا بنویسید وتوضیح دهید

چگونه این آموخته ها در مراحل بعدی زندگی به او کمک کرد؟

…………………………………………………………………………

5-عبارت  «تشنه علم وداتش» چه چیزی را درباره لئوناردو به شما می گوید؟

الف-دوست داشت تا جایی که می تواند چیز یاد بگیرد

ب-برای ساختن چیزهای گوناگون فکر های زیادی در شر داشت.

ج-او نقاش ومجسمه ساز با استعدادی بود.

ه-اوتصوراتی از دنیای اینده در سر داشت.

6-چرا دفتر یادداشت های لئوناردو برای انسان های امروزی اهمیت دارد؟

……………………………………………………………….

7-چرا لئوناردو نتوانست چگونگی استفاده از بیش تر اختراعاتش راببیند؟چون او..

الف- سرگرم اختراع چیزهای تازه ی فراوانی بود

ب- هم نقاش بود هم مخترع

ج-قبل از ساخته شدن طرح هایش در گذشت

ه-او به هیچ کس اجازه ساخت طرح هایش را نمی داد

8-با یک مثال نشان دهید که لئوناردوچه چیزهایی را در طبیعت مطالعه می کردو چگونه این مطالعات در اختراعاش به او کمک می کرد …………………………………………………………………….

9-درچه سالی انسان نخستین بار از چتر نجات استفاده کرد؟

1452  میلادی                    1519 میلادی       1783 میلادی                 1800 میلادی

10-عنوان مقاله می گویدلئوناردو از زمان خود جلوتر بود.یک نمونه از کارهایش را بنویسیدوشرح دهید که این کار چگونه اورا جلوتر از زمان نشان می دهد؟

…………………………………………………….

 

11-چه عنوان دیگری برای این مقاله پیشنهاد می کنید؟چرا؟

……………………………………………………….

 

 

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://honaretadris.ir/?p=2328
اشتراک گذاری:
واتساپتوییترفیسبوکپینترستلینکدین
تیم هنر تدریس
تیم هنر تدریس
سلام .به وب سایت آموزشی هنر تدریس خوش آمدید. قصد داریم در این وب سایت مباحث آموزشی در رابطه با شیوه های نوین آموزشی، تندخوانی و تقویت حافظه، پرورش خلاقیت و مهارت های زندگی را با شما دوست عزیز به اشتراک بگذاریم. موفقیت شما هدف و آرزوی ماست.
مطالب بیشتر
برچسب ها:

نظرات

0 نظر در مورد سواد خواندن چیست؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.